خط داستانی
لحظاتی پس از اینکه به طرز وحشیانهای مورد آزار قرار میگیرد، دختری که روزگاری چشماندازهای روشنی داشت به نام بنفشه، در شب بههمریخته و کاملاً تغییر کرده، سرگردان میشود. بنفشه شروع به ردیابی مردانی میکند که به او آسیب رساندهاند و مصمم است دیگر قربانی مطیع نباشد و امور را به دست خود بگیرد. در طول سفر خونینش، او پسری به نام جاش را در تنها جایی که آرامش مییابد - دریاچه مورد علاقهاش - ملاقات میکند. آیا جاش به او آرامشی که نیاز دارد میدهد یا انتقام تنها راهی است که او برای بهبودی دارد؟