مانیای
Mania
قایق پارویی بر روی دریای مهآلود بیپایانی گویایی یک زن جوان را در خود دارد. او با شنیدن فریاد کودک برای کمک با درد از خواب بلند میشود. با هر فریاد تازه، نقطههای سیاه بر بدن زن ظاهر میشود، انگار هیولایی از درون او فرار میکند. او سعی میکند از آن فرار کند، اما در این داستان کوتاه به سفر ترسناک و شبمانندی در جهان تاریک میافتد تا سرانجام با هیولای درون خود روبهرو میشود.