یورپا
Europa
دو عاشق به یکدیگر در خیابان های خلوت مادرید در سپیده دم نخست سال دوهزاره جدید می آیند. هر دوی آنها از تونل کوهستانی عبور می کنند در شب آخر سال ۱۹۹۹. آنها همچنان همان سن را دارند اما نام هایشان متفاوت است. آنها می خواهند به مهمانی ریوایتی برسند جایی که صدها جوان همچون آنان به قرن بیست و یکم خوش آمد می گویند. خودرو در ورودی جنگل توقف می کند، در میان پژواک های موسیقی دور، اما مهمانی و زندگی آنها در میان یک شب گم گشته به ته می رسد. در صبح نخستین قرن جدید آینده را می نگرند. آنها اروپا را خواهند دید که می سوزد.