خط داستانی
لوئیس (۶۰ ساله) پس از یک حمله قلبی برای اولین بار تهدید مرگ و همچنین تأثیر پیری بر بدنش را تجربه میکند. او که ترسیده است، تصمیم میگیرد به یک خانه کوهستانی متعلق به همسر سابقش، گالو (۶۰ ساله)، پناه ببرد. لوئیس قصد دارد از چیزی که بیش از همه آرزویش را دارد فاصله بگیرد: دوست پسر جوانش، ماریو (۲۳ ساله)، اگرچه پسر مایل نیست او را به این راحتی رها کند. در همان پناهگاه کوهستانی که دوران کودکیاش را در آن گذرانده، لوئیس مجبور خواهد شد با ترسش از مرگ و پیری روبرو شود، در حالی که با میل نگه داشتن ماریو در کنار خود مبارزه میکند.