بچههای بندر
The Kids from the Port
میگل سفری را انجام میدهد که پدربزرگش نمیتواند به دلیل حبس شدن توسط خانوادهاش انجام دهد. ماموریت بسیار ساده است، به یک مراسم خاکسپاری برود و یک ژاکت ارتشی را بر روی قبر یک پیرمرد، دوست پدربزرگش، بگذارد. میگل به همراه لولا و گیومر، آن جزیره سیمانی که محله نازارت است را ترک میکند. او در حومه والنسیا پرسه میزند، به دنبال یک قبرستان میگردد و با یک شهر خالی مواجه میشود.