خط داستانی
یک تابستان داغ در بروکسل؛ روزها به آرامی با هم ترکیب میشوند. مثل هر نوجوان دیگری که در این شهر داغ محبوس است، ایلیا بخش عمدهای از زمانش را با دوستانش در پارک میگذراند و در خیابانهای خالی پرسه میزند. یک شب، در راه خانه تنها، اسب گمشدهای پیدا میکند. آشنایی غیرمنتظرهای که مسیر تابستانش را تغییر میدهد.