ببرها در شهر
سه دوست که به زودی سی ساله می شوند خود را با نام های حیوانی صدا می زنند: مار اصیل، جواز، و کبوتر. آنها دوست دارند وقت خود را در بار محبوبشان در باغ وحش شهر براستیواره بگذرانند و به دنبال رابطه ای جدی برای تمام عمر هستند. جیزه خواری به عنوان یک مرد قوی و جلب زنان برای او مشکلی نیست. در پیوند با ببرها، بدجر همیاری و کبوتر در خیلی موفق تر از آن دوست دیگر هستند. زمان برای تغییر در زندگی بدجر فرارسیده است؛ او پس از سال ها خیال بافی درباره صدای زن در رادیو تصمیم می گیرد در دنیای واقع با او ملاقات کند. در پیگیری نزدیکانه ماجراجویی جدید بدجر، می فهمند که مردی در حال کشتن اوست به دلیل اشتیاق گسترده اش در تعقیب مافیای محلی در دادگاه. قاتل شوهر گوینده رادیو است که به تازگی با او وارد رابطه شده است. این جهان عبثی پر از همزمانی های خنده دار است که در آن داستان عاشق شدن به موضوعی برای زنده ماندن تبدیل می شود.