غار
Cave
سانتی پسر سیزده ساله با دوستانش در ورودی روستا فوتبال بازی می کند در حالی که مارکو دوست دوران کودکی او پس از دو سال بازمی گردد. تابستان پیشین مارکو در شهر بود و سانتی نسبت به او احساساتی را در دل می پروراند. اما در غار که به سوی سنت گرایی می رود بهترین کار برای او این بود که چنین احساساتی را فراموش کند و بر پایه سنت زندگی بسازد. بازگشت مارکو سانتی را به هم می ریزد؛ او که بالاخره موفق شده بود او را فراموش کند. به لحاظ نگاه محافظه کارانه همه مردم، او باید با احساساتش مقابله کند و برای اولین بار هویتش را زیر سئوال ببرد.