همراه سیاهچال شیطان
Des Teufels ruß'ger Gesell
یک سرباز از جنگ بازمیگردد. از آنجا که جایی برای ماندن ندارد، به جهنم میرود. در آنجا شیطان به او دستور میدهد که آتش زیر دیگها را روشن کند و زغالها را اضافه کند. وقتی به دیگ نگاه میکند، میبیند که کاپیتان، مارشال و پادشاه در آن نشستهاند. آنها از سرباز میخواهند که به آنها کمک کند تا آزاد شوند. اما سرباز به یاد میآورد که این سه نفر چه بر سر او آوردهاند و دیگ را به قدری محکم میبندد که کاپیتان، مارشال و پادشاه هرگز نتوانند برگردند. حالا سرباز با خیالی آسوده به زمین برمیگردد.