آنک آجیاب
Anak Ajaib
روزی روزگاری ریزکی که ده سال داشت رویای دستیابی به جنگل و دیدار با گروهی از راهزنها را داشتند که میخواستند دوست مدرسهاش آمندا را بکشند. پس از آن رویا، چیزهای عجیبی برای ریزکی اتفاق میافتد، اما ریزکی هرگز آن را درک نمیکند.