خط داستانی
هندرو پدر دیانا به عشق او با بیجه رضایت ندارد و میخواهد با تونی ازدواج کند. دیانا با بیجه فرار میکند به دهکدهای کوچک که خالهٔ دیانا زندگی میکند. این امر خشم هندرو را برمیانگیزد و او مأمورانش را برای دستگیری بیجه میفرستد. سرانجام بیجه و دیانا به خانه بازمیگردند. وقتی دیانا در خانه است در شکمش درد میبیند و مبتلا به سرطان بدخیم زخم معده تشخیص میشود و دیگر زنده نمیماند. هندرو حتی به پدر بیجه عذرخواهی میکند اما او قبول نمیکند. بیجه از پدرش میخواهد که به هندرو عذرخواهی کند اما به جای آن از خانه بیرون انداخته میشود. در نهایت بیجه و دیانا با هم ازدواج میکنند، اما پیش از پایان ماه عسل دیانا بر گلهٔ بیجه در میمیرد.