سپیده دم
Morgenröte
یک دانشجوی جوان به نام استفان از پدرش سهام یک معدن زغال سنگ به ارث میبرد. این معدن دیگر سودآور نیست و استفان به پول نیاز دارد تا هزینههای تحصیلش را تأمین کند، بنابراین در معدن مشغول به کار میشود.