خط داستانی
پسربچه ثروتمند آدریان از موسسه روانی که از خردسالی در آن زندگی می کرده آزاد میشود و به خانهای که پدرش به او داده میرود. در طرف مقابل شهر، گونزالو پسر یک دختر روسپی پیر، به شدت به دنبال پول است. تلاش برای ورود به خانه آدریان، توسط آدریان با قول اینکه مأموران را خبر نمیکند اگر گونزالو باه او سلاح بخرد، جلوی دزدی را میگیرد. دیدار آنها آغاز چیزی است که هیچیک نمیتوانستند تصور کنند.