خط داستانی
ناراشیماتکاری، کارمند محترم برهمن دولت، مصمم است به پسر با دل خوب اما بیکار خود، ورادخولی، شغلی پایدار بدهد. وقتی عمل ناامیدانه ای برای به دست آوردن برگه های امتحانی فاش شده به رسوایی می انجامد، ناراشیماتکاری قسم می خورد شهرتش را بازگرداند و پسرش را صادقانه تربیت کند. اما روز امتحان فاجعه ای روی می دهد و خانواده را در ماتم فرو می برد. یک سال بعد، سارق فراری به نام آند، که دقیقاً به نظر می رسد همان ورادخولتی درگذشته است، در خانه آن ها پناه می گیرد. از آنها خواسته می شود که به جای پسر مرده نقش بازی کنند تا مادر روانی اش را آرام کنند و آند به تدریج تحت پرورش خانواده تبدیل می شود. وقتی حقیقت گذشته روشن می شود، پیوندهای شکننده ای که ساخته اند به آزمون کشیده می شوند.