تابستان هندی
Indian Summer
در اولین روز گرم تابستان، یک کشاورز پیر به ماهیگیری میرود، درست مانند سالهای گذشته در شاخه غربی رودخانه دلاور. یک پسر جوان، که همواره همراه او در ماهیگیری است، با اشتیاق او را به دیدن اولین بولدوزرهای غولپیکر میبرد که قرار است ساخت مخزن کانونسویل را آغاز کنند. این پروژه وسیع برای تأمین آب بیشتر برای شهرها، دره را زیر آب خواهد برد. پیرمرد به فروشگاه عمومی میرود و در طول دره قدم میزند تا درباره نگرانیهایش صحبت کند، اما بیشتر مردم از او حمایت نمیکنند. جوانان دره در یک رقص در انبار جشن میگیرند. پیرمرد با تفنگ قدیمیاش در برابر تخلیه مقاومت میکند. روز بعد، او میبیند که خانهها و مزارع برای باز کردن راه سوزانده میشوند. دوستش، ویولونیست، او را سوار میکند و او و چند وسیلهاش را میبرد.