خط داستانی
عبدال صبور دزد و قاچاقچی بود که به عنوان هیولا در یکی از روستاهای مصر بالا شناخته میشد؛ همه از او میترسیدند، حتی پلیس. او از حمایت ردوان پاشا برخوردار بود، که به نوبه خود از او در انتخابات برای حذف رقبایش استفاده میکرد. افسر رئوف صالح به همراه همسر و پسرش به روستا فرستاده شد تا هیولا را دستگیر کند. اما هیولا و باندش از همان ابتدا تلاش کردند تا افسر و خانوادهاش را به هر طریقی از بین ببرند.