خط داستانی
آریستوس، یک پسر روستایی، در بازار گوشت آتن کار میکند و برهها را از لامیا با کامیون خود حمل میکند. در سفرش، به طور تصادفی مدیر یک خانه مد، خانم ژورژت، و دخترش را سوار میکند. وقتی به آتن میرسند، آریستوس به خانه مد مراجعه میکند، جایی که به او پیشنهاد کار به عنوان مدل داده میشود. خانم ژورژت، به منظور نجات کسب و کارش، قصد دارد کمی پولی را که او به دست آورده است برای مهریه خواهر کوچکترش استفاده کند. آریستوس تحت تأثیر مدلهای زیبا، به ویژه دختر مدیر، جولیا، قرار میگیرد. او عشق قدیمیاش و وعدههای ازدواجی که به خواهران بازرگانان داده بود را فراموش میکند و پساندازش را صرف تبدیل شدن به یک مدل میکند.