اگو بودهو شندوری
Ogo Bodhu Shundori
گگن دوست ندارد با دیگران ارتباط برقرار کند در حالی که همسرش چیترا مهمانی رفتن را دوست داشت روزی دوست چیترا لولا او را به یک مهمانی دعوت کرد در همین حال نمایشگاه کتاب کلکته آغاز شد و گگن میخواست برود ساویتری با پسر عموئی از روزگار کودکی زندگی میکند روزی عمو او را برای پولی به بادست آورد و ساویتری از خانه گگن پناه برد وقتی همسر گگن ساویتری را در اتاق مطالعه دید او به خانه پدربزرگش رفت گگن و آبلاکنتا به ساویتری در یادگیری آداب و شیوههای جامعه مرفع کمک کردند