دریاچه پر از درد
جنگ دامان خود را با سهمی بیرحمانه میکشد که همه باید آن را بپردازند. این جنگ ضربهای سنگین بر روستاهای کوچک اسلوواکی وارد میکند، جایی که مبارزه برای زندگیِ خالی از میسر، آزمونی برای شخصیت انسان است. برای دو دوست تهیدست، یاکوب و مایا، فقیر بودن بیش از حد دشوار است. یاکوب شیر ترش را از جایی روی کالسکهاش به کل روستا میرساند و در خانهای ویران زندگی میکند که خواهرش، تِرِزِا، از او نگهداری میکند، که راهنمایی او را از طریق مادری با تجربه با نام مارا میدهد که از راه پول از سربازانی فریبخورده تأمین میکند. از سوی دیگر مایا دختر رهاشدهای است و بیخانمان است و هر کار ممکن را برای زنده ماندن انجام میدهد. تنها تسلی برای این دو دوست نزدیک، داستانهای مداوم از سرزمینی وعده دادهشده است که در آن فقر و گرسنگی نیست و میتوانند به آنجا بروند. تنها این تصور، این ایده، آنها و روستا را روی پا نگه میدارد و امیدی به فردای بهتر میدهد.