مت توقف
Stop
لرنت از کودکی با پدرش دیداری نداشت. پدرش تازه دچار حادثه شده است. او تقریباً جان می سپرد. لرنت از دیدن پدرش که همیشه احساس می کرد وجود ندارد امتناع می ورزد. جولی دوست دخترش سعی می کند او را متقاعد کند.