گاه به گاه تو
وقتی برُیس سندز، هنرمند تفنّنی با سابقهٔ لکههای عشقی، درمییابد که آخرین معشوقهاش بینی وینستون میخواهد با او ازدواج کند، به پناهگاه خانهٔ روستایی دوستش جان وودوارد پناه میبرد، غافل از آنکه وودوارد از بینی خواسته تا با او ازدواج کند. بینی هنرمند را به سوی مزرعهٔ وودوارد دنبال میکند، جایی که برُیس با دختر وودوارد، آدری، وارد بازی عشقی میشود. پس از اینکه آدری در سقوط از اسب آسیب میبیند، برُیس قول میدهد با او ازدواج کند، چون فکر میکند او روی تخت موت است. با شنیدن این خبر، بینی تصور میکند که برُیس اکنون عضو خانواده است و بنابراین با وودوارد ازدواج میکند. وقتی آدری بهبود مییابد، نامزدی شکست میخورد، برُیس به شهر بازمیگردد و بینی دنبال او میگردد. برُیس بینی را رد میکند و کارزار بعدیاش را برای قربانی بعدی آغاز میکند، در حالی که آدری و پدرش برای آرامش یکدیگر میکوشند.