هفت زن آلفونس کاراسک یا وقتی دخترها میگیرند، نمیدانم کدام را
Sedm žen Alfonse Karáska aneb Když holky berou, já nevím kterou
آلفونس کاراسک در ایستگاه قطار با همسرش روزنا وداع میکند که به آبگرم میرود. او برنامهریزی یک هفته پر از عشق و زنان را دارد. یک معشوق برای هر روز. اما از همان ابتدا، برنامه پیچیدهاش به هم میخورد. در نهایت، او خود را در آپارتمانش پر از زنان زیبا مییابد، از جمله، متأسفانه، همسرش که برمیگردد...