این در ماه مه بود
It was in May
کارگر شِبِستا مانند دیگران در رژه روز کارگر شاد نیست، زیرا چکمههایش او را سنگین کرده است. روز کاری بعدی نیز حال خوبی برای او به ارمغان نمیآورد. در یک جلسه سراسری کارخانه، او با جوان اعتصابی، برِیچا از کارخانههای مهندسی متحد، به تضاد میخورد. او خواستار افزایش تولید عناصر گرمایشی میشود تا سالن جدید قبل از مهلت مقرر تکمیل شود. کارگران به سخنرانی پرشور او درباره تلاشهای بهبود با بیاعتمادی واکنش نشان میدهند و با کمی تمسخر او را به اثبات کلماتش با عمل در کارخانهشان به چالش میکشند...