خط داستانی
پس از خواندن داستان کلاه قرمزی به سه بچه گربه در گهواره، اوزوالد خرگوش به خواب میرود و به قهرمان دختر فکر میکند. در خوابش، او دختر را میبیند و تصمیم میگیرد چند گل برای او بچیند. اما ساقهها به طرز غیرممکنی بلند هستند و هر چقدر که میکشد، فقط بلندتر میشوند. در همین حال، یک گرگ که به سبد خوراکیهای دختر علاقهمند است، پشم یک گوسفند نزدیک را میکَند و خود را در آن پنهان میکند. به عنوان یک گوسفند جعلی، از دختر سوالاتی میپرسد. او فاش میکند که به خانه مادربزرگ میرود. به زودی، گرگ در درب مادربزرگ است. زن سالخورده آنقدر ترسیده است که هارمونیکایش را قورت میدهد. گرگ او را در یخچال میگذارد و قول میدهد بعداً او را بخورد. وقتی دختر میرسد، گرگ خود را به شکل زن سالخورده درآورده است. اوزوالد در نهایت به کمک میآید. اما گرگ یک چوب جادوئی در سبد خوراکیها پیدا میکند و از آن برای قرار دادن اوزوالد در بالای یک محل ساخت و ساز استفاده میکند.