خط داستانی
به دلیل جثه کوچک خود از ارتش رد شده، طراح لباس فرانسوی آندره لریش ایده طراحی لباسی را میسازد که به کشورش کمک کند. کارفرمایش، مادام فلیس، این لباس را به خانم مورتیمر ریتون، زنی میانسال که به تدریج عشق شوهرش را از دست میدهد، میفروشد. این لباس او را به قدری تغییر میدهد که به مناسبت سالگرد ازدواجشان، ریتون سه آمبولانس برای فرانسه میخرد. خانم ریتون سپس لباس را به دخترعمویش ناتالی میفرستد. این لباس به انگلیسی نیک کانیگام الهام میدهد که برای جلب عشق ناتالی، به خانه برگردد و ثبتنام کند. در فرانسه، نیک خود را به عنوان یک قهرمان ثابت میکند و در حین رهبری یک حمله به یک دژ آلمانی، پدر آندره، شهردار شهر، را از مرگ نجات میدهد. بدین ترتیب، لباس، رویای آندره برای خدمت به کشورش را به واقعیت تبدیل میکند.