خط داستانی
یک زن شوهرش را از خانه بیرون میکند و به او میگوید که تا زمانی که یک پالتوی خز برایش نیاورد، برنگردد. او تصمیم میگیرد که تنها راه به دست آوردن یکی، ساختن خودش است، بنابراین تفنگش را برمیدارد و به شکار میرود. اما تمام تلاشهای او بینتیجه میماند تا اینکه با فلکس ملاقات میکند، که پیشنهاد میدهد به او در شکار خرگوشها کمک کند و مهارتهای تیراندازیاش را به او نشان میدهد. با این حال، مشخص میشود که شکار خرگوشها به سادگی که فکر میکردند نیست.