خط داستانی
نویسنده مشهور بریتانیایی، جوان دیویس، به همراه دوست پسرش به هند سفر میکند و در جنگلهای هند با رانجیت سینگ، یک شکارچی بازی، آشنا میشود. آنها عاشق یکدیگر میشوند اما جوان متوجه میشود که رانجیت متاهل است. آنها دوباره در جایی پور در کاخ رانجیت، در مراسم عروسی خواهر رانجیت ملاقات میکنند و جوان با همسرش شنتی آشنا میشود. آنها بلافاصله از یکدیگر خوششان میآید. پدر رانجیت یک بارون معدن است و دوست پسر جوان یک مهندس معدن. هر دو توافقی میکنند و رانجیت باید به انگلستان با آنها برود. قلب رانجیت در تردید است و نمیداند کدام عشق را دنبال کند، اما در نهایت تصمیم میگیرد.