خط داستانی
کاپیتان فورد، از شمال، به جنوب فرستاده میشود تا یک باند تولیدکنندگان مشروبات الکلی را تعقیب کند. جفرسون گوین، جوانی داغزده از جنوب، معتقد است که فورد یک ضد بردهداری است و بلافاصله از او خوشش نمیآید. خواهر جفرسون، جورجیا، به فورد جذب میشود، بهویژه پس از اینکه او او را در یک حادثه فرار نجات میدهد، که این موضوع باعث ناراحتی پسرعمویش، پل فیتزهو، میشود که عاشق اوست. جفرسون فورد را به تحریک ناآرامیهای سیاسی در میان سیاهپوستان متهم میکند و به او حمله میکند. فورد او را دفع میکند اما وقتی جفرسون زخمی میشود، کاپیتان برای کمک میرود و سامپسون، که یک آشوبطلب است، به او حمله کرده و او را میکشد و پل این صحنه را مشاهده میکند و سکوت میکند. فورد به خاطر قتل زندانی میشود اما پس از مشکلات فراوان، در نهایت تبرئه شده و با جورجیا reunites.