خط داستانی
پس از دو و نیم سال اقامت در خارج، تیلور مک لنَنن تصمیم می گیرد دعوت مادربه خانه بازگردد به شهر کوچک تفریحگاهی در شمال شرق که بزرگ شده است بازگشت با برادر پرتلاشش رابرت و همسرش کریستین که او نیز دوست دختر مدرسه راهنمایی و اولین عشق تیلور بود کینه ها را دوباره زنده می کند که تیلور هنوز با آن ها دست و پنجه نرم می کند ترس از ترک دوباره برای او مادرش دلیل واقعی دعوت را فاش می کند امیدوار است که او بتواند با پدر مستبدش که سلامت رو به زوال دارد به تفاهم برسد و خانواده را نگران می کند.