خط داستانی
جیسمین درباره سفر خود به ایالات متحده احساسات متضادی دارد. دوستش جولی او را به اولین کمپینگ برده است و تا کنون برای هر دوی آنها بیش از حد بوده است. دو روز پیش آنها ربوده، بسته شده و توسط مرد جنگلی دیوانه مورد شوخی و لمس قرار گرفته بودند. آنها موفق شدند فرار کنند اما متوجه شدند که ماشین شان کار نمیکند. حالا باید از پیاده به روستا بازگردند. این به معنای دو روز دیگر کمپینگ در بیرون است. به اوضاع بدتر، دیوانهای دیگر در جنگل پرسه میزند. وقتی او جاسمین زیبا را میبیند، به دوران خدمتش در ویتنام بر میگردد. واقعیت را از توهم تشخیص نمیدهد، جاسمین را ویت کونگ تصور میکند. او جاسمین را دستبند میکند، به او میتازد و بازجوییای بسیار cruel انجام میدهد. جولی به زودی captured میشود و در همان راه رفتار میشود. آن چه با یک سفر تفریحی آغاز شد به رویهای از بندگی و ترس تبدیل میشود.