خط داستانی
در کلکته، مکآلن با زن زیبای هندی مالاتی ملاقات میکند و بلافاصله عاشق او میشود. مهندس به سرعت از وظایف حرفهای خود غافل میشود و او را دنبال میکند. پس از برخی پیچیدگیها، سرانجام این دو در خانهاش به هم نزدیکتر میشوند، حتی اگر پدر مالاتی، باداما، این ارتباط را رد کند. باداما تنها زمانی با ازدواج برنامهریزی شده موافقت میکند که متوجه میشود این مرد سفیدپوست چقدر ثروتمند است. پس از مدتی، مکآلن به محل ساخت و ساز بزرگش برمیگردد، جایی که اوضاع به هم ریخته است. بسیاری از کارگران در یک انفجار جان خود را از دست میدهند و حالا مکآلن با ثروتش مسئول است. به این ترتیب، مهندسی که یک شبه فقیر شده، ناگهان برای پدر مالاتی به عنوان داماد جذابیتی ندارد، به ویژه که مرد ژاپنی solventی که پول زیادی برای دست دخترش پیشنهاد میدهد، وجود دارد.