خط داستانی
پسری بیست ساله که توسط مادری پرورش دهنده در روستا بزرگ شده با کودک پرور دیگری در همان «خانواده» عشق ورزیده و با هم تصمیم به ازدواج میگیرند. درست پس از این تصمیم، مادر واقعی پسربچه با او تماس میگیرد و از او میخواهد به خانهٔ والدین واقعیاش بیاید. او با ازدواج مخالف است اما شوهر او چنین نیست. در نهایت پسر تصمیم میگیرد در خانهٔ والدین واقعیاش ازدواج کند، و وقتی مادر پرورشیاش ظاهر میشود، مادر واقعی او او را مانند آشغال میبیند — روشن میشود که مادر پرورشی برای مدتی یک همسر کناری بوده است. پیش از وخیمتر شدن اوضاع، شوهر خبرهایی دارد که به همسرش کمک میکند مادر پرورشی را از دیدی دیگر ببیند.