خط داستانی
پس از فوت پدر بیوهاش، کدارنات، شوبها به خانه دوست او، چارانداس و همسرش، شانتا میرود. آنها فرزندشان در کودکی گم شده است. سالها بعد، شوبها به سن بلوغ رسیده و چارانداس به دنبال داماد مناسبی میگردد. مرد ثروتمندی به نام سوندر میخواهد با شوبها ازدواج کند، اما خانواده او از او متنفرند.