خط داستانی
یک کنت بیخیال، فرزند ناخواسته و نوزاد خود را در یک واگن درجه یک قطار به مقصد مسکو رها میکند. کارکنان قطار از او، ایوا، مراقبت میکنند اما تصمیم میگیرند او را به یک یتیمخانه بفرستند تا تحصیلات رسمی داشته باشد. در ۱۸ سالگی، ایوا باید یک سرپرست پیدا کند قبل از اینکه به خیابان انداخته شود. در یک چرخش بدشگون سرنوشت، پدر ایوا، کنت ایوان، بهطور ناخودآگاه به زیبایی جوان علاقهمند به نظر میرسد. امیدواریم قبل از اینکه خیلی دیر شود، شباهتهای خانوادگی خود را درک کنند.