خط داستانی
از تخت خود توسط تارگون، دسیسهگر، رانده شده، پادشاه پالمو به معادن زندان تبعید میشود، جایی که پسرش، پیترو، به خاطر اعتراض به او، با نیزه مجروح میشود. یک غرق شدن کشتی به پادشاه اجازه میدهد تا فرار کند و در کنار پیروانش در ساحل سنگی پالمو پناه بگیرد. روزیتا از پادشاه نابینا مراقبت میکند و به او از پینتو پیت میگوید، که از ستمدیدگان با شلاق گاوی خود دفاع میکند.