خط داستانی
کارل جی. سوکِنیک فرمانده شاخهای از سازمان سیا است که با هنرهای رزمی با تروریستها میجنگد، در حالی که پدرش در مرکز امنیت مراقبت میکند. نیل فراری است و به دلیل انفجار تشعشعی تبدیل شده است. او سارا شِل را برای دیدار با شوهرش، مامور مارک شِل و دخترش شیلا میفرستد، اما این سه نفر توسط عوامل دشمن به طور بیرحمانهای زخمی و کشته میشوند. یکی بدون دلیل دست سارا را میبُرد. انفجار تشعشعی از نیل خیانتکار، که در مجراهای آبی در حال پرسه زدن است، جو را هم دچار جهش میکند. کارل میگوید از «موجود فرامکانِ شیوعیِ زشت» که وارد این بعد میشود بیخبر بودهاند، اما او ایون، روندا و هاکنی را میفرستد تا با جهشها و مامور را مبارزه کنند تا بفهمد که خائن دیگری و یک بیگانه وجود دارد، بنابراین تصمیم میگیرد تمام دوستانش را بکُشد و موجود فرامکانِ زشت را بیابد و بکُشد.