خط داستانی
سفری به زندگی فرگس مک لافِرتی. فرگس به دنبال یک الگوی رفتار میگردد و گزیه میکند تا از ماهیچهای با چهار پا به نام اخسولاتل بهعنوان الگوی زیستی استفاده کند. این موجود نژادهٔ درونزاد به استعارهای برای زندگی فرگس تبدیل میشود. خویشتنِ فروپاشنده، نقاط عطف عاطفی فرگس را نشان میدهد وقتی با اخسولاتلِ خود بیشازپیش همدل میشود. کودک تنها به بزرگسالی تنها تبدیل میشود و از واقعیت جدا میشود. با افول ذهن و جسم فرگس، تحول روانی پدید میآید تا به حقیقتی فیزیکی تبدیل شود - یا آیا واقعیتِ ما به حقیقتِ او تبدیل شده است؟