خط داستانی
کریستی در بیابان بدون دارایی و بدون مقصد راه میرود او وارد شهری کوچک به نام شهر نقرهای میشود زنان محلی از ورود ناگهانی زن جذاب کنجکاو میشوند و میفهمند که کریستی همسرش و سه فرزند پشت سرش را رها کرده است یکی از زنان با نام مکگیل با شوهر کریستی West تماس میگیرد تا بداند همسرش کجاست و او به شهر میآید