خط داستانی
سوراج کاپور یک جوان ثروتمند و مجرد است. یک روز او با شوبانگی ملاقات میکند و آنها عاشق هم میشوند. به زودی آنها ازدواج کرده و زندگی زناشویی هماهنگی را آغاز میکنند. در حین اقامت در یک هتل، مردی به این زوج نزدیک میشود و ادعا میکند که شوبانگی همسر اوست و نام واقعی او مدهو است. سوراج و شوبانگی شوکه میشوند و از او میخواهند که برود، که او نیز میرود. سپس آن مرد یک شب به سوراج زنگ میزند و از او میخواهد که به اتاقش بیاید. وقتی سوراج میآید، آن مرد به او میگوید که نامش ویسوانات است.