خط داستانی
در سرزمین باستانی تاب-مور، دو خواهر بر سر کنترل دو شمشیر جادویی به نام چشم مار میجنگند. خواهر شیطانصفت کُروا از قلعهای تیره و سرد فرمانروایی میکند و خواهر دیگر نیما با تریدی شجاع سعی در بازگرداندن قلعه پدرش دارد. دختر نیما در میانهٔ این جنگ، در پی باور به جادوی عظیم و اعتماد به آرامش وطن است. دختر کروا دختری هدوینگراست که به لذتطلبی میانگیزد. در این کارزار زنجیرهوار، شخصی به نام گالِن شوالیهٔ لَنسیلوتی وار وارد میشود و به نیما و دخترش در آموزش و ایجاد ارتش کمک میکند.