خط داستانی
مردی وجود دارد که رمانی نویس است و به اجبار به رمان های شهوانی اشتغال دارد اما اکنون از آن امر معاش میگیرد. روزی هنگام دویدن عبور از مغازه و پیدا کردن کبریت و سیگارهای رها شده تصمیم میگیرد آنها را به مغازه برساند. وقتی به زنگ در پاسخ نمیشنود به پشت مغازه میرود و در پنجره کمی باز در حال دیدن است که صاحب مغازه زن کارمند را بسته و در حال بازی ام اس است.