خط داستانی
جاگموهان جاگرا ل برادر دوقلوی خود، منموهان را میکشد تا از دست مأمور گمرک ورما فرار کند. در تعقیب و گریز بعدی، جاگموهان همچنین ورما و یک پزشک به نام آشوک سونی را میکشد. با مرگ آنها، فرزندانشان، رامش و سیما، یتیم میشوند و به یک یتیمخانه میروند. هر دو از هم جدا میشوند وقتی که سیما توسط یک زوج محترم به فرزندی پذیرفته میشود. رامش از یتیمخانه فرار میکند و به فرزندی گردهاریلال، یک دزد حرفهای، پذیرفته میشود. رامش تمام مهارتهای دزدی را از گردهاریلال یاد میگیرد. حالا رامش بزرگ شده و دزد بهتری از گردهاریلال است و سیما نیز بزرگ شده است. هر دو به دنبال جاگرا ل هستند که اکنون به عنوان یک شهروند بسیار محترم شناخته میشود.