خط داستانی
از یکنواختی شرق فرسیا خسته شده است٬ فرانکی، جانِی و سه دوست به مغازه ای نفوذ می کنند، تجهیزات هنرهای ژاپنی را می دزدند و به دردسر می افتند. در محل گردهمایی در کارخانه ای متروکه نقشه می ریزند تا انجمنی نینجا بسازند: احتیاط و کنترل، اما با تمرکز بالا. جانِی و دیگران از تغییرات کوچک در روال همیشگی خود راضی هستند. تنها فرانکی می خواهد بیشتر. و آن هم همکار زنِ مو بور در کارگاه تعمیر خودرو که به آلن دلون حسادت می ورزد. فرانکی سرخ می شود و اولین قرارش را می گیرد. پسرها نقشه ی عملیات بزرگ را می کشند، به طور پنهانی و با سختی تمرین می کنند. جنگجویان سایه در شب می آیند.