خط داستانی
ماریو و آنا به صورت داوطلبانه از بوئنوس آیرس تبعید میشوند و در دره ای دورافتاده در آرژانتین با پسر دوازده سالهشان ارنستو زندگی میکنند. ماریو مدرسه و تعاونی پشمی را اداره میکند؛ آنا، پزشک، با نوشین Nelda، خدمتکار صلیبدار، کلینیکی رهبری میکند. به این خانواده آرمانی وارد هانس، مهندس زمینشناس اهل اسپانیا که برای ارزیابی زمین برای نیروگاه آبی به منظور فرستادن روستاییان به شهرها بررسی میکند، میآید تا ببیند آیا میشود برای برق آبی از آن استفاده کرد یا نه.