خط داستانی
دختری و پسری نیمهشب در ایستگاه قطار زیرزمینی منتظر قطار آخر هستند. آنان دربارهٔ مشکلاتشان فکر میکنند و صدای درونیشان را میشنویم. به تدریج به یکدیگر نگاه میکنند و به شکل همزمان خیالپردازی درباره اینکه اگر با هم باشند چه خواهد شد را آغاز میکنند. آنها از این بازی ذهنی خیلی هیجانزده میشوند و سپس قطار میآید... آیا جرأت دارند قبل از دیر شدن احساسشان را به طرف مقابل بگویند؟