خط داستانی
مادر کیم بر این باور است که ورود به اجتماع تازهکاران باید مهمترین نکته در زندگی یک دختر جوان باشد. او با سروصدای زیادی این مسئله را جلوه میدهد و اعصاب کیم را به هم میریزد. نتیجهً کیم از انتخاب مادرش برای ازدواج با اسکات، پسر یک سناتور، امتناع میکند. او از پسری که به سختی میشناسد و از نظر مادرش در حال بدتر بودن، لاتینتبار است، دعوت میکند. مادرش و اسکات هر کاری میکنند تا این «خودکشی اجتماعی» او را جلوگیری کنند.