خط داستانی
در حومهٔ لسآنجلس، دوستهای قدیمی جاش و سیلو در پی یافتن معنای وجودشان که اغلب بیمعناست، هستند. در این میان، دوستدختر مقتدر و گاه manipulative جاش، کلارا، احساساتشان را علیه یکدیگر به کار میبرد و آنها درمییابند دوستیشان از چه ساخته شده و چه نقشی برای یک دوست دختر وجود دارد.