خط داستانی
کمبرلند سال هزار و سیصد و سخنرانی طاعون در انگلستان قرون وسطی گسترش می یابد روستای دورافتاده گریفیند تهدید می شود اما پسر نه ساله با رویای مکرر کلیدی برای بقا دارد در خوابش دریاچه ای با تابوتی شناور کنیسه ای سفید با صلیب آهنی و دستکش افتاده و سایه ای افتاده شعله ای که در کانالی تاریک به سوی بی نهایت سقوط می کند با برادرش درکی از نبوت فرار از طاعون سیاه می یابد و با گروهی به سوی کلیسای دوردست پیش می روند تا صلیب آهنی را به عنوان عرض به خدا بگذارند مسیرشان آن ها را از میان معدن عمیق و تاریک به سرزمینی ناشناخته و زمانی بیرون از زمان به نیو زیلند قرن بیست و هشتاد می برد