کیتس
Kiez
در هِلمِشکینِ دریاچه هامبورگ، محیطی از گانگسترها، روسپیان، فروشندگان و دلالان، داستان تلاشهای یک ملوان بازنشسته برای ورود به صحنه و سپس فرار از آن را دنبال میکند. او به فروشندگان کوچک تبدیل میشود و دوست دختر سادهانگارش را فرستاده تا به نظر میرسد آینده طبقه متوسطشان را تأمین میکند. وقتی با یک دوست قدیمی به نام نیل درگیر میشود، حوزه جنایی او گسترش مییابد. اما وقتی دزدیدن دوستدختر نیل را انجام میدهد و اوضاع داغ میشود، به خانه متوسط خانوادهاش در برلین میرود، جایی که تلاشش برای جاافتادن از آغاز به شکست میانجامد. بازمیگردد به هامبورگ و سقوط سریعی را آغاز میکند که او را به آغوش منتظره نیل میاندازد که انتقامش بیرحمانه است.