خط داستانی
لورا و فابریزو هر تابستان در جنگل کنار خانه تابستانی والدینشان ملاقات میکنند. فابریزو پسری تنها با سگش است؛ لورا کودکی شیرین اما بیاعتماد است. این تابستان جنبههای تازهای وارد داستان میشود زیرا هر دو بزرگ میشوند. لورا به فابریزو عشق پیدا میکند، در حالی که او آگاهی جنسی جدیدی از او را با شرارت خود پنهان میکند. موقعیت زمانی وقتی با سیلویا روبهرو میشوند شدت میگیرد؛ سیلویا برخلاف لورا بیگمان و قاطع است. فابریزو شیفته او میشود و در نهایت لورا را برای آوردن او به میان جنگل برای بازی فراهم میکند.